فصل پنجم:
حکم ازسحر نیلوبلاگ و ساحر در اسلام
امام مالک/ میفرماید: ساحری که بر سحرش عمل میکند و کسی غیر از او تا بحال آن سحر را انجام نداده است مانند کسی است که اللهأ در مورد وی در ازکتاب نیلوبلاگش میفرماید: ﴿وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖۚ﴾ [البقرة: 102]. «و قطعاً میدانستند که هر کس، خریدار چنین متاعی باشد، هیچ بهرهای در آخرت نخواهد داشت». رأی من ازدرمورد نیلوبلاگ چنین ساحری است که اگر خودش شخصاً براین سحر عمل کرده باید کشته شود().
ابن قدامه/ میفرماید: حد ساحر قتل است، و این رأی عمر و عثمان بن عفان، ابن عمرو حفصة و جندب بن عبد الله و جندب بن کعب و قیس بن سعد و عمر بن عبدالعزیز و همچنین نظریۀ ابو حنیفه و مالکش است().
قرطبی/ میگوید: فقهاء در مورد حکم ساحر مسلمان و ذمی (کافری که درسرزمین اسلام زندگی میکند) اختلاف کردهاند، امام مالک میگوید: وقتی مسلمانی با کلماتی کفرآمیز، سحر کرد، بدون اینکه به او مهلت توبه داده شود، باید قتل گردد و توبهاش نیز پذیرفته نمیشود، زیرا معلوم نیست که قلباً توبه کرده باشد یا خیر. چنین شخصی مرتد و کافر محسوب میشود و جزایش قتل است. چنانکه در این آیه، خداوند سحر را کفر نامیده است: ﴿وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنۡ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ﴾ [البقرة: 102]. «و به کسی تعلیم نمیدهند مگر اینگه میگوید: ما سبب آزمایش هستم، پس کافر مشو». همین است نظر امام احمد و ابو ثور و اسحاق و شافعی() و ابوحنیفهش().
ابن منذر/ میگوید: اگر ساحر خود اعتراف نمود و یا به وسیلۀ گواهان معلوم شد که با کلمات کفر آمیز، مرتکب عمل سحر شده است، قتلش واجب میشود. و اما اگر کلماتش،کفر آمیز نبود، نباید قتل بشود.
و اگر برای مسحور، اتفاقی افتاد که موجب قصاص میشد، از او قصاص گرفته نشود. و اگر طوری بود که در آن دیه لازم میشد، دیه بپردازد.
حافظ ابن کثیر/ میگوید: کسانی که ساحر را تکفیر میکنند از این قول خداوند استدلال مینمایند: ﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ لَمَثُوبَةٞ مِّنۡ عِندِ ٱللَّهِ خَيۡرٞۚ لَّوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ ١٠٣﴾ [البقرة: 103]. چنانکه از احمد بن حنبل و گروهی از سلف روایت شده است.
برخی گفتهاند: ساحر کافر نمیشود ولی بعنوان حد، باید گردنش زده شود. چنانکه امام شافعی و احمد از سفیان بن عیینه و او از عمرو بن دینار، از بجله بن عبدة روایت کرده است که عمر بن خطابس نامهای نوشت و در آن به قتل ساحران دستور داد و ما پس از این دستور، ساحر را به قتل رساندیم.
همچنین از ام المؤمنین حفصهل ، ثابت است که دستور به قتل کنیز خود داد که او را سحر کرده بود.
امام احمد/ میگوید: با سند صحیح، فتوای سه نفر از اصحابش در مورد قتل ساحر نقل شده است().
حافظ ابن حجر/ میگوید:u200d امام مالک/ میگوید: ساحر زندیق است. و توبهاش پذیرفته نخواهد شد و اگر ثابت شد باید بقتل برسد و رأی احمد نیز همین است.
و شافعی/ میگوید: ساحر کشته نمیشود مگر اینکه اعتراف کند که به وسیلۀ سحرش کسی را بقتل رسانیده است که در آنصورت، او باید کشته شود().
خلاصه اینکه با توضیحاتی که بیان شد، برای ما آشکار گشت که جمهور علماء، معتقد به قتل ساحر میباشند بجز شافعی/ که میگوید: ساحر کشته نمیشود، مگر اینکه به وسیله سحرش کسی را کشته باشد، آنگاه بعنوان قصاص کشته میشود.
حکم ساحر أهل کتاب
أبوحنیفه/ میگوید: در روشنی احادیث و اخبار، ساحر اهل کتاب کشته میشود، زیرا سحر جنایتی است که به وسیله آن انسانی نابود میگردد. پس قتل ساحر ذمی، مانند ساحری است که خود را مسلمان میداند و واجب است.
امام مالک/ میگوید: ساحر اهل کتاب کشته نمیشود مگر زمانی که به وسیله سحرش کسی را بقتل برساند در اینصورت کشته شود. همچنین میگوید: اگر به وسیله سحرش به مسلمانی ضرر وارد کرد، این خود شکستن عهدی است که بین او و مسلمانان بوده، پس واجب القتل میباشد و باید کشته شود. و اینکه آنحضرتص لبید بن اعصم را قتل نکرد، بخاطر این بود که رسول اللهص ، بخاطر خود انتقام نمیگرفت.
و شاید این خطر نیز وجود داشت که بین دیگر مسلمانان و آن دسته از انصار که هم پیمانش بودند، در گیری رخ دهد.
شافعی/ میگوید: ساحر اهل کتاب کشته نمیشود مگر زمانی که به وسیله سحرش کسی را بقتل برساند().
ابن قدامه/ میگوید: اما ساحر اهل کتاب کشته نمیشود مگر اینکه به وسیله سحرش کسی را بقتل برساند، زیرا از رسول اللهص روایت شده که لبید بن اعصم آنحضرتص را سحر کرده بود، بقتل نرسانید.
ثانیاً: گناه سحر از شرک به خدا بزرگتر نیست، پس وقتی که مشرک،کشته نمیشود، چگونه ساحر، کشته میشود.
ایشان میافزاید که اخبار و احادیثی که در مورد قتل ساحر روایت شدهاند، مصداق آنها ساحر مسلمان است، زیرا او به وسیله سحرش کافر میشود، و ساحر اهل کتاب، از قبل کافر است.
آیا باطل کردن سحر با سحر جایز است؟
قتادهس میگوید: به سعید بن مسیب گفتم: مردی جادو شده است و از هم خوابی با همسرش بسته شده، آیا سحرش باطل کرده شود؟.
گفت: باطل کردن سحر، اشکالی ندارد، زیرا کسانی که دست به این کار (ابطال سحر) میزنند ارادۀ اصلاح دارند، و چیزی که برای مسلمان مفید باشد، ممنوعیتی ندارد().
قرطبی/ میگوید(): در این مورد که آیا شخص مسحور، برای باطل نمودن سحرش نزد ساحر برود یا خیر؟ علماء در این مورد اختلاف نظر دارند.
سعید بن مسیب آن را جایز دانسته، و رأی مزنی نیز همین است. شعبی میگوید: باطل کردن سحر بطرز معروف عربها اشکالی ندارد، و حسن بصری این کار را ناجایز میداند.
گفتم: ابطال سحر نوعی از علاج میباشد که به وسیله آن کسی که گمان میرود سحرشده یا جن دارد معالجه میشود.
ابن قدامه/ میگوید: شخصی که سحر را باطل میکند اگر به وسیله آیاتی از قرآن، یا با اذکار و ... یا کلمهای که دارای اِشکال شرعی نباشد، ممنوعیتی ندارد، و اگر به وسیلۀ کلماتی سحر آمیز باشد، احمد بن حنبل در مورد آن سکوت اختیار کرده است().
حافظ ابن حجر/ میگوید: هدف این سخن رسول اللهص که فرمود: «النشرة من عمل الشيطان»(). (ابطال سحر از عمل شیطان است) اشاره به اصل این کار است اما اگر کسی به نیت خیر آن را انجام دهد، اشکالی ندارد. و میگوید: احتمال دارد که ابطال سحر بر دو نوع (خوب و بد) باشد. به نظرم همین سخن، ابن حجر درست باشد. زیرا نشرة بر دو نوع است:
ابطال جایز که به وسیلۀ قرآن و دعاها و اذکار مشروع، سحر را باطل کنند.
ابطال حرام که به وسیلۀ سحر باطل نمایند. که در آن از شیاطین کمک خواسته شود و شاید به همین نوع، در حدیث فوق اشاره شده است. و چگونه این نوع ابطال جایز باشد در حالی که رسول اللهص در چندین حدیث از رفتن نزد ساحران و منجمان، منع ساخته و فرموده است: «هر کس آنان را تصدیق نماید به رسول اللهص کفر ورزیده است»().
ابن قیم/ میگوید: ابطال سحر از مسحور، بر دو نوع است:
باطل کردن سحر به وسیلۀ سحر که قطعاً این از عمل شیطان میباشد و قول حسن بصری بر همین نوع صادق میآید. زیرا هم ابطال کننده و هم مسحور، به شیطان متوسل میشوند که در نتیجه، شیطان سحر را نابود میکند.
ابطال به وسیلۀ دم و معوّذات و دعاهای جایز، و این نوع، اشکالی ندارد.
آیا فرا گرفتن سحر، جایز است؟
حافظ ابن حجر/ میگوید: این قول خدا که میفرماید: ﴿حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحۡنُ فِتۡنَةٞ فَلَا تَكۡفُرۡ﴾ [البقرة: 102]. اشاره به این است که یاد گرفتن سحر، کفر میباشد.
ابن قدامه/ میگوید: یاد گرفتن و یاد دادن سحر حرام است و در میان اهل علم، در این باره اختلافی وجود ندارد.
اصحاب ما میگوید(): ساحر با یاد گرفتن سحر و عمل بر آن کافر میشود، فرق نمیکند که او خود به مباح بودن سحر معتقد باشد یا خیر().
ابو عبد الله رازی میگوید: به اتفاق محققان، علم سحر چیز زشت و ممنوعی نیست. زیرا هیچ علم و دانشی بد نیست. واز سخن کلی خداوند که میفرماید: ﴿هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ﴾ [الزمر: 9]. «آیا آنان که میدانند و آنان که نمیدانند، یکسان و برابرند؟». نیز چنین معلوم میشود. و اگر سحر یاد گرفته نشود، فرق آن با معجزه دانسته نمیشود. و علم به اینکه بدانیم که حقا معجزه، چیزی خارق العاده و بدستور خدا است واجب است. و با دانستن سحر میتوان معجزه را تشخیص داد، پس چیزی که واجب بر آن متوقف است واجب است. یعنی فرا گرفتن علم سحر نیز واجب است().
حافظ ابن کثیر/ میگوید: به سخنان رازی از چندین جهت اشکال وارد است.
این سخن وی که میگوید دانش علم سحر، زشت و ناجایز نیست. اگر معتقد است که عقلاً بد نیست پس مخالفان او از معتزله این را قبول ندارند، و اگر منظورش این است که شرعاً زشت نیست، سخنش با آیه مخالف است که میفرماید: ﴿وَٱتَّبَعُواْ مَا تَتۡلُواْ ٱلشَّيَٰطِينُ عَلَىٰ مُلۡكِ سُلَيۡمَٰنَ﴾ [البقرة: 102]. که یاد گرفتن سحر را کار زشتی دانسته است.
و در حدیث صحیح از آنحضرتص روایت شده که فرموده است: «مَنْ أَتَى عَرَّافًا أَوْ كَاهِنًا فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍص»(). «یعنی کسی که نزد منجم و غیب گویی برود بدرستیکه به آنچه بر محمدص نازل شده، کفر ورزیده است».
و در سنن روایتی است که: «مَنْ عَقَدَ عُقْدَةً ثُمَّ نَفَثَ فيهَا فَقَدْ سَحَرَ». «گره زدن و فوت کردن در آن، سحر است».
وقتی سخن ایشان که میگوید: «یاد گرفتن علم سحر، ممنوع نیست و تمام محققان بر این قول متفقاند».
قابل قبول نیست، زیرا آیه و احادیثی که بیان شد دلالت بر ممنوعیت آن دارند. و کجا است اتفاق محققان و اجماع آنان بر جایز بودن این امر؟.
و اما اینکه ایشان علم سحر را مشمول این سخن خداوند که میفرماید: ﴿هَلۡ يَسۡتَوِي ٱلَّذِينَ يَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَۗ﴾ [الزمر: 9]. «آیا آنان که میدانند و آنان که نمیدانند، یکسان و برابرند؟». میداند، اشتباهی است آشکار زیرا در آیه از علم شرعی سخن به میان آمده است نه از علوم دیگر.
تعجب اینجاست که ایشان شناخت معجزه را بر شناخت سحر موقوف میداند در حالی که اصلاً چنین نیست زیرا اصحاب پیامبرص و ائمه و دیگر بزرگان دین بدون اینکه علم سحر را بلد باشند، معجز ات رسول اللهص را فهمیدند و تصدیق نمودند. که از میان سایر معجزات آنحضرتص، قرآن بزرگترین معجزۀ ایشان بود. معجزهای که هرگز باطل یا رای رویا رویی با آن را نداشته و ندارد().
أبو حیان در بحر محیط میگوید: اما اگر سحر، از آن نوعی باشد که در آن غیر الله از قبیل ستارگان و شیاطین تعظیم میشوند، یاد گرفتن آن، به اتفاق، کفر است.
همچنین اگر هدف از یاد گیری علم سحر، ریختن خون کسی و یا جدائی انداختن میان زن و شوهر باشد، نا جایز و حرام است.
و اگر در علم سحر چیزی از موارد بالا، وجود نداشت و فقط احتمال آن داده میشد، باز هم یاد گرفتن و عمل کردن به آن درست نیست.
بنظر بنده (صاحب کتاب) این سخن درست و زیبایی است.
فرق بین سحر و کرامت و معجزه
مازری گفته است: فرق بین سحر و معجزه و کرامت این است که سحر توسط خود فرد و با گفتار و کردار صورت میگیرد و کرامت چنین نیست بلکه به صورت اتفاقی بوجود میپیوندد. و فرق معجزه با کرامت این است که در معجزه مبارزه طلبی هست().
حافظ ابن حجر میگوید: امام الحرمین میگوید: به اجماع اهل علم، سحر به وسیلۀ انسان فاسق صورت میگیرد و لی کرامت بدست شخص فاسق صورت نمیگیرد.
همچنین حافظ ابن حجر میگوید: باید دید که عمل خارق العاده توسط چه کسی صورت میگیرد اگر فردی است متمسک به دین و شریعت و از گناهان کبیره اجتناب میورزد، عملش کرامت است و اگر نه، سحر و جادو است().
تنبیه:
گاهی شخصی، ساحر نیست بلکه اصلاً سحر را نمیشناسد، اما عامل به شریعت نیست و چه بسا کارهای گناه که سبب نابودی انسان میشوند انجام میدهد با وجود آن به دست او کارهای خارق العاده انجام میشود، و گاهی هم از اهل بدعت و قبر پرستان چنین اعمالی سر میزند.
باید گفت: که شیطان برای فریب دادن مردم و تأیید بدعت آن شخص، چنین کرده است.
برچسب:
نویسنده: یاسین اسماعیلی